
بسم الله الرحمن الرحیم
هفت سین قرآنی

" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."
این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.
پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.
" درود بر نوح در میان جهانیان."
چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام ، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.
" درود بر ابراهیم."
در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل - فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]
" درود بر موسی و هارون."
درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:
- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)
- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)
- ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)
- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)
- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)
و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.
سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.
سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.
سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.
" درود بر پیروان الیاس"
خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)
امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.
تعبیر به " ال یاسین" به حای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.
" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]
در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.
" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "
این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
حجاب زنان مسلمان ورزشکار در کانادا طراحی شد
یک زن کانادایی طراحی جدیدی از حجاب برای زنان مسلمان ورزشکار ارائه کرد تا ضمن حمایت از مسلمانانی که در جوامع غربی با مشکل حجاب مواجه هستند، به اعتراضها پایان دهد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اسلام آنلاین، عبیر عزاوی یکی از مهندسان اوتاوای کانادا با وجودی که خود حجاب ندارد طراحی جدیدی را برای به پایان رساندن اعتراض مخالفان حجاب در کانادا ارائه کرد.
این حجاب مخصوص ورزشکاران است و هدف از طراحی آن حمایت و تشویق مسلمانانی که با مشکل حجاب در جامعه غربی مواجه هستند، اعلام شده است.
وی افزود: تعداد زیادی از دوستانش با حجاب هستند، اما با این حجاب می توانند بدون هیچ مانعی به صورت طبیعی فعالیت کنند.
عزاوی که 24 ساله است، تصریح کرد: شبکه ای اینترنتی به نام " حجاب برای زندگی" راه اندازی کرده ام که در آن طراحهای جدید خود را برای کمک به زنان مسلمان محجبه در جامعه غربی ارائه کردم و نشان دادم که زنان با وجود حجاب می توانند در تمام فعالیتهای زندگی اعم از بازیهای ورزشی، کار و دیگر امور، آزاد و بدون تنگنا مشارکت کنند.
وی یادآور شد: از سوی دیگر مشاهده کرده لباسهایی که اینک در بازار وجود دارد اثری از حجاب در آنها نیست، از این رو زنان محجبه در این شهر ( اوتاوا) با مشکل مواجه می شوند، به طوری که هنگامی زن محجبه ای بخواهد لباسی بخرد، از بازارها بی آنکه خریدی کند خارج می شود. چرا که لباسی متناسب با عقاید خود را نیافته و نمی داند در کجا باید این لباس را تهیه کند.
مسئله نبود لباسهای مناسب برای زنان با حجاب کانادا تنها مشکل آنها نیست، بلکه طی ماههای اخیر بسیاری از زنان محجبه از رقابتهای ورزشی به علت حجاب باز مانده اند و آن را مخالف معیارهای اتحادیه های ورزشی خواندند.
از این رو عبیر عزاوی این طرح جدید را به منظور بر آورده کردن نیازهای زنان مسلمان ارائه کرد که در آن حجابی از پارچه های پنبه ای ساخته است که عرق را به خود جذب می کند و تمام موی سر را می پوشاند و تنها صورت دیده می شود که بسیار محکم است و در هنگام کار و بازی از سر نمی افتد.
وی گفت: در این طرح نیاز به استفاده از سنجاق برای نگهداشتن آن بر روی سر نیست که بر اساس معیارهای اتحادیه های ورزشی بوده و هیچ خطری ندارد و ورزشکار به راحتی می توان از آن استفاده کند. این نوع حجاب برای همه انواع بازیهای ورزشی مناسب بوده و بسیار نرم و لطیف است.
پس از ارائه این طرح، وی در نظر دارد تا طرح خاص دیگری را به بازار ارائه کند تا دولت با آن موافقت و ضمن سرمایه گذاری دانشجویان را تشویق کند تا تحقیقات خود را کامل و طرحهای خاصی ارائه دهند.
وی از طریق وب سایت خود تا کنون 85 نوع از این طرح را به زنان اوتاوا، آمریکا، بریتانیا، بلژیک و سنگاپور از طریق پایگاه اینترنتی خود فروخته است و تصمیم دارد تا بازاریابی طرحهای خود را توسعه دهد و حتی به بسیاری از ورزشگاهها نیز بفروشد. اما تاکنون کسی وی را تشویق نکرده است و حتی از سوی مجله " زنان مسلمان" و برخی رسانه های گروهی نیز تشویق نشده است و از او حمایت نکرده اند.
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی وضعیت زنان سرپرست خانوار
از خستگی خواب به چشمانش راه نمییافت، با یک حساب سر انگشتی میدانست که اگر اجاره بها را بپرازد و از طرفی هزینه خرید سالانه مدرسه بچهها را هم بدهد، تا آخر ماه را باید با چندهزار تومان سر کند، با این حساب برای تامین مایحتاج روزانه و مواد غذایی هم با مشکل مواجه میشد، دکتر گفته بود که کودک 8 ساله اش در معرض سوء تغذیه قرار دارد، باید کاری میکرد، فکر کرد که در بیمارستانی که از ساعت 6 صبح تا 8 شب به عنوان نظافتچی کار میکرد، شیفت شبانه بگیرد، اما 4 بچه قد و نیم قد را چه کند؟
به آرامی و طوری که بچهها بلند نشوند، برخاست و سومین قرص آرام بخشش را طی آن شب خورد، به سختی جلوی گریستنش را گرفت و پیش خود زمزمه کرد: خدایا فرجی کن....

منبع : تبیان زنجان
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنى با امام حسین علیه السلام
«حسین! اى پرچم خونین حق بر دوش،
حسین! اى انقلابى مرد
حسین! اى رایت آزادگى در دست،
در آن صحراى سرخ و روز آتشگون
قیام قامتت در خون نشست، اما
پیام نهضتت برخاست
از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،
به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد
ولى ...
مرغ شباهنگ حقیقت، از نواى ناله "حق، حق" نمىافتد.»
سلام بر تو، اى حسین!
سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مىپاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مىگیرد، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین، بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندرگونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.
اى حسین ... اى عارف مسلّح !
كربلاى تو، عشق را معنى كرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمانها و زمینها بود.
اى حسین ... اى شراره ایمان !
اى حسین ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!
در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهكار، مردانه در آویختى.
عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» اندیشهها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید.
چه مىگویم؟ ... تو تاریخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسههاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى. لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمینها را كربلا ...
خفته بودیم و بىخبر... اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبلهی ما را، تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.
«اى حسین » ...
تو كلاس فشرده تاریخى .
كربلاى تو، مصاف نیست
منظومه بزرگ هستى است، طواف است.
پایان سخن
پایان من است
تو انتهاى ندارى ...
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا عاشق مادرت هستی؟!!
تقدیم به همه مادران دنیا علی الخصوص مادر بسیار دوست داشتنیم

١. وقتى يکساله بوديد، او شما را حمام میبرد و تميز میکرد. قدردانى شما از او اين بود که تمام شبها تا صبح گريه میکرديد.
٢. وقتى دوساله بوديد، او به شما راه رفتن آموخت. قدردانى شما از او اين بود که هر وقت صدايتان میکرد فرار میکرديد.
٣. وقتى سهساله بوديد، او تمام غذاهاى شما را با عشق و علاقه آماده میکرد. قدردانى شما از او اين بود که ظرف غذايتان را روى زمين میانداختيد و همه جا را کثيف میکرديد.
٤. وقتى چهارساله بوديد، او به دست شما چندمداد رنگى داد. قدردانى شما از او اين بود که روى ديوارهاى اتاق و ميزغذاخورى خط میکشيديد.
٥. وقتى پنجساله بوديد، او لباسهاى قشنگ به تن شما میپوشاند. قدردانى شما از او اين بود که خود را در نزديکترين خاک و گِلى که پيدا میکرديد میانداختيد.
٦. وقتى شش ساله بوديد، او براى شما يک توپ خريد. قدردانى شما از او اين بود که آن را به شيشه همسايه کوبيديد.
٧. وقتى هفت ساله بوديد، او شما را به مدرسه برد. قدردانى شما از او اين بود که داد میزديد:«من نميام! من نميام!»
٨. وقتى هشت ساله بوديد، او به دست شما يک بستنى داد. قدردانى شما از او اين بود که آن را روى لباس خود ريختيد.
٩. وقتى نه ساله بوديد، او شما را به کلاس آموزش موسيقى فرستاد. قدردانى شما از او اين بود هيچگاه تمرين نمیکرديد.
١٠. وقتى ده ساله بوديد، او با ماشين شما را همه جا میرساند، از استاديوم ورزشى تا مدرسه تا جشن تولد دوستتان تا ... قدردانى شما از او اين بود که از ماشين پياده میشديد و پشت سرتان را نگاه هم نمیکرديد.
١١. وقتى يازده ساله بوديد، او شما و دوستتان را به سينما میبرد. قدردانى شما از او اين بود که از او میخواستيد در رديف جداگانه بنشيند.
١٢. وقتى دوازده ساله بوديد، او به شما هشدار میداد که بعضى فيلمها يا برنامههاى تلويزيون را تماشا نکنيد. قدردانى شما از او اين بود که صبر میکرديد تا او از خانه بيرون رود.
١٣. وقتى سيزده ساله بوديد، او به شما پيشنهاد میکرد که موى سرتان را اصلاح کنيد. قدردانى شما از او اين بود که به او میگفتيد از مُد چيزى نمیفهمد.
١٤. وقتى چهاردهساله بوديد، او هزينه سفر يکماهه شما را در تعطيلات تابستان پرداخت کرد. قدردانى شما از او اين بود که حتى يک نامه هم برايش ننوشتيد.
١٥. وقتى پانزده ساله بوديد، او از سرکار به خانه بازمیگشت و در انتظار استقبال شما بود. قدردانى شما از او اين بود که در اتاقتان را قفل میکرديد.

١٦. وقتى شانزده ساله بوديد، او منتظر يک تلفن مهم بود. قدردانى شما از او اين بود که مدتى طولانى تلفن را اشغال نگهداشته بوديد و با دوستتان حرف میزديد.
١٧. وقتى هفده ساله بوديد، او در جشن فارغالتحصيلى دبيرستان شما گريه کرد. قدردانى شما از او اين بود که به او توجهى نکرديد و تمام شب را با دوستانتان گذرانديد.
١٨. وقتى هجده ساله بوديد، او به شما رانندگى ياد داد و اجازه داد ماشينش را برانيد. قدردانى شما از او اين بود که هر وقت فرصت پيدا میکرديد کليد ماشينش را يواشکى بر میداشتيد و میرفتيد.
١٩. وقتى نوزده ساله بوديد، او هزينههاى دانشگاه شما را میپرداخت، شما را با ماشين به دانشگاه میرساند، کيف شما را حمل میکرد. قدردانى شما از او اين بود که ٥٠ متر مانده به دانشگاه از ماشين پياده میشديد و با او خداحافظى میکرديد تا جلوى دوستانتان خجالت نکشيد.
٢٠. وقتى بيستساله بوديد، او از شما درباره دوستانتان سوال میکرد. قدردانى شما از او اين بود که به او میگفتيد «به تو مربوط نيست».
٢١. وقتى بيستويک ساله بوديد، او به شما شغلهايى را براى آيندهتان پيشنهاد میکرد. قدردانى شما از او اين بود که به او میگفتيد: «من نمیخواهم مثل تو بشم.»
٢٢. وقتى بيستودوساله بوديد، او براى فارغالتحصيلى شما از دانشگاه يک مهمانى ترتيب داد. قدردانى شما از او اين بود که از او خواستيد شما را به مسافرت يک ماهه خارج از کشور بفرستد.
٢٣. وقتى بيستوسهساله بوديد، او براى آپارتمان شما يک دست مبل خريد. قدردانى شما از او اين بود که به دوستانتان میگفتيد چقدر اين مبلمان زشت است.
٢٤. وقتى بيستوچهارساله بوديد، او با نامزد شما ملاقات کرد و از شما درباره برنامه آيندهتان سوال کرد. قدردانى شما از او اين بود که با صداى بلند داد زديد: «مادر، خواهش میکنم!»
٢٥. وقتى بيستوپنج ساله بوديد، او به هزينههاى عروسى شما کمک کرد، در مراسم عروسیتان گريه کرد و به شما گفت که عميقاً عاشق شماست. قدردانى شما از او اين بود که به يک شهر ديگر نقل مکان کرديد.
٢٦. وقتى سیساله بوديد، او به شما در مورد تربيت بچهتان نصيحت کرد. قدردانى شما از او اين بود که به او گفتيد «زمانه ديگر عوض شده است.»
٢٧. وقتى چهل ساله بوديد، او به شما تلفن کرد و روز تولّد يکى از نزديکان را يادآورى نمود. قدردانى شما از او اين بود که به او گفتيد «من الان خيلى سرم شلوغ است.»
٢٨. وقتى پنجاه ساله بوديد، او بيمار شد و به مراقبت شما نياز داشت. قدردانى شما از او اين بود که او را به خانه سالمندان فرستاديد.
٢٩. و ناگاه، يکروز او به آرامى از دنيا رفت و تمام کارهايى که میتوانستيد بکنيد و نکرده بوديد مثل صاعقه به قلب شما فرود آمد.
اگر او هنوز در کنار شماست، هرگز فراموش نکنيد که او را بيشتر از هميشه عاشقانه دوست بداريد. و اگر نيست، عشق بیقيد و شرط او را به ياد آوريد
منبع: تبیان زنجان
كيست مادر؟ نقشه ايجاد ما
كيست مادر؟ باني بنياد ما
قلب او سرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر است
هر چه دارم من همه از مادر است
پاي تا سر شعله ام زين اخگر است
بررسی اجمالی پوشش زنان در ادیان الهی 
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2007-2008 © by goharenab.blogfa.com